رضوا

عرفان


رضوارضوا
وحیمدیریت
عقلدرباره ما
عشقتماس با ما


فلسفه



عرفان
سخن روز : 


موضوعات: عقـائد, كلام نقلي
نوشته شده در یکشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۱ | نویسنده سيد علي موسوي

چگونه « خالق » شویم و عالم را مسخر کنیم ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

چگونه « خالق » شویم و عالم را مسخر کنیم ؟

دقت کنید منظورم اصلا این نیست که « انسان می تونه خدا بشه؟ » چون اصلا فرض این مساله احمقانه است و منتهی میشه به اجتماع نقیضین. ( پس منو متهم به شرک نکنید لطفا )

« خلق » در لغت دو تا معنا داره:

–        ایجاد بعد از عدم ( هستی بخشی به معدوم )

–        تنظیم و آماده کردن اشیاء موجود برای دریافت وجودی جدید.

تذکـــر:

اگه بخوام « خالق مستقل » بودن انسان رو اثبات کنم باز به اجتماع نقیضین می رسم. چون خالق مستقل بودن از ویژگی های واجب الوجوده و اگه بگم انسان این صفت رو می تونه داشته باشه لازمه اش اینه که انسان در عین حالیکه ممکن الوجوده ، واجب الوجود هم باشه و این تناقضه.

بلکه:  بحث من اینجاست که آیا انسان با اذن و عنایت خدا ( یگانه خالق مستقل ) می تونه قدرت خلق کردن پیدا کنه یا نه؟

نظریات در این مسأله:

نظر اول:

بعضی معتقد اند که انسان به هیچ وجه قدرت خلق چیزی رو نداره .

به عنوان مثال به این آیه از قرآن هم استناد می کنن :

« ای مردم ! مثالی برای شما زده می شود ، گوش کنید. خدایانی که غیر از الله به دنبالشان هستید قدرت خلق یک مگس را هم ندارند حتی اگر با هم جمع شوند.»

« یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ »[۱]

نقد:

خب این آیه به هیچ وجه عدم امکان خلق توسط انسان رو اثبات نمی کنه. چرا که ما هم قبول داریم کسی بدون اذن خداوند قدرت خلق هیچ چیز رو نداره .

نظر دوم:

انسان می تونه به قدرت خلق کردن دست پیدا کنه. ( البته با اذن خداوند )

همون طور که خدا این قدرت رو به حضرت عیسی علیه السلام داد به بقیه ی مردم هم می تونه بده:

« و [او را به عنوان‏] پیامبرى به سوى بنى اسرائیل [مى‏فرستد، که او به آنان مى‏گوید:] «در حقیقت، من از جانب پروردگارتان برایتان نشانه ‏اى آورده‏ام: من از گِل براى شما [چیزى‏] به شکل پرنده مى‏سازم، آن گاه در آن مى‏دمم، پس به اذن خدا پرنده‏اى مى‏شود .»

« وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ »[۲]

از دیدگاه قرآن و سنت ، من و شما این قابلیت رو داریم که به اوج و مقامی برسیم که قدرت خلق هم داشته باشیم.

نگاه و اراده و خواستمون می تونه قدرتی کسب کنه که کاملا در عالم طبیعت نافذ و حاکم باشه.

چگونه « خالق » شویم؟ ( خالق غیر مستقل )

گفتم که خالق اصلی و مستقل فقط خداست.

پس اگه بخوای قدرت خلقت به دست بیاری باید بری پیش صاحب اصلیش.

تنها راهش همینه.

جواب ، تو این حدیث قدسی اومده:

خداوند در حدیث قدسی می فرماید:

ای بنی آدم !

من آنچنان قدرتی دارم که به هر شیئی که بگویم ، « اینگونه باش » همانگونه می شود.

مرا اطاعت کن …

به تو قدرتی می بخشم که به هرچه بگوئی « اینگونه باش » بشود.

« أنا أقول للشی‏ء کن فیکون، أطعنی فیما أمرتک أجعلک‏ تقول‏ للشی‏ء: کن‏ فیکون‏.»[۳]

قدرت جسم ما ، هرچقدر هم زیاد بشه نمی تونه به این درجه ( خلقت ) برسه .

این قابلیت رو فقط تو روح خودمون می بینیم که با عنایت صاحب اصلی بتونه به این مقام برسه.

تـذکـــر:

یه وقت سوء تفاهم نشه که اگه کسی به این درجه برسه ، افسار گسیخته می شه و هر کاری خواست می کنه.

چون مسیر این مقصد از عبودیت خدا می گذره ، انسان به این مقام هم برسه در چهار چوب عبودیت خدا عمل می کنه.

اگه می خواهید در مورد مقام عبودیت بیشتر بدونید به مطلبی که قبلا نوشتم : « عبودیت عباسی  » مراجعه کنید.

حالا اگر بعدا فرصتی شد تو مطالب بعدی بیشتر توضیح می دم.


[۱]. الحج : ۷۳ .

[۲]. آل‏ عمران : ۴۹ .

[۳]. الجواهر السنیه فی الأحادیث القدسیه ؛ ص۷۱۳ .

سید علی موسوی

در نقل مطالب دیگران امانت دار خوبی هستیم . ولی بیشتر سعیمون بر تولید مطالب جدیده که خدارو شکر تا حالا موفق هم بودیم. لطفا نقد کنید 🙂 یا علی

More Posts - Website

Follow Me:
TwitterFacebookGoogle Plus



برچسب: , , , ,
| ۸ دیدگاه
  1. پس انسان هم خالق هست هم نیست؟؟؟
    خالق مستقل نیست؟ اما خالق هست
    باید بشینم درست و حسابی بخونمش یه دور خوندم اما کمه :دی

    • خالق مستقل فقط خداست و انسان خالق غیر مستقله
      انسان هم فقط با اذن و عنایت خدا می تونه خالق بشه
      مثلا در مورد قدرت هم همین حرف رو می زنیم.
      هم خدا قادر هست و هم انسان
      اما خدا قادر مستقله ولی انسان قادر غیر مستقل ( یعنی قدرتش از خداست )
      در مورد علم و حیات و … هم همین طور.

  2. محمد مهدي گفت:

    یه موقع ما بندگی میکنیم که به قدرت برسیم، و یک زمان بندگی میکنیم چرا که قدرت همین بندگی کردنه.
    این دوتا با هم خیلی فرق میکنه
    یه زمان میخواهیم به مقامی برسیم که وقتی اراده کردیم بشود، بشود
    ولی یه زمانی میخو اهیم بنده باشیم که خدا از ما راضی باشه و رضایت خدا برای ما ملاک باشه
    بین این دو فرق خیلیه
    در قسمت اول امکان داره عمری بندگی کرده باشیم، اما برای رسیدن و وقتی رسیدیم به اون چیزی که منظور نظرمون بود، بعد میشیم بنده ی اون قدرت؛ نمونه ی بسیار داره تو تاریخ
    ولی وقتی بندگی کردیم که بنده باشیم در پیشگاه خدا و عبد و ذلیل و مسکین او باشیم همیشه خودمون رو این میدونیم. حال اگر مورد عنایت خدا هم قرار بگیره فرد اصلا براش مطرح نبوده و نیست. این دو خیلی با هم فرق داره .

    • دوست عزیز
      راه رسیدن به این قدرت « بندگیه »
      اگه کسی از همون اول یا در وسط راه ، برای رسیدن به این قدرت بخواد بندگی کنه ، این که دیگه بندگی نیست و اصلا ممکن نیست به این مقام برسه
      فقط اگه بنده ی خدا باشه به این مقام می رسه و اون وقت دیگه بنده ی قدرت نمیشه.
      این دو تا با هم جمع نمی شن ( بنده ی خدا بودن و بنده ی قدرت بودن )

      • محمد مهدي گفت:

        دقت کنیم، به اون چیزی که دنبالش هستیم دقت کنیم، بدست آوردن قدرت هم اومده کنار بندگی خدا، برا چی میخواهیم قدرت بدست بیاریم؟ دقت کنیم به اونهایی که خدا بهشوت از فضل و کرم و رحمت و علم خودش مرحمت کرده. دقت کنیم به ائمه ی اطهار علیهم السلام در عین اینکه خلیفه الله هستند باز بنده ی خدا بودن براشون از همه چیز مهمتر بوده و هست.
        اراده ی اونها بر همه چیز نافذ و کارگر می افته ولی تسلیم امر خدا هستند. این میشه بندگی. اگر خدا از اونها بخواد انجام میدهند و اگر رضای خدا در چیزی دیگه باشه تسلیم محض هستند
        به گودی قتل گاه نگاه کنیم موقعی که اباعبدالله الحسین علیه السلام سر بر سجده میگذاره و با خدای خودش راز و نیاز میکنه
        یا به اصحاب نگاه کنیم، که اونها در اوج قدرت و معرفت به خدا به سر میبرند و در اطاعت محض از امام خودشون حرکت میکنند. بدون اغراف اونها اگر اراده میکردن همه چیز جوره دیگه میشد ولی تسلیم بودند و امر رو در اختیار امام و حجت خدا میدونستن و از خودشون هیچ نداشتن.
        این میشه بندگی محض.

  3. محمد مهدي گفت:

    اینکه انسان از قدرت خوشش میاد امری بدیهی است، اما اون چیزی که خدای متعال از انسان خواسته بندگی و عبادت اوست. و هیچ مقامی بالاتر از بندگی خدای متعال نیست.
    وقتی اشرف مخلوقات حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم رو نگاه میکنیم، پی به راز بزرگ بندگی خدا باید ببریم که این بندگی چیست، او در بالاترین درجه ی قرب به خداست و این مقام و منزلت تنها در بنده بودن خدای متعال قرار گرفته و به او شرافت و عزت و قدر و منزلت داده.
    قدرت طلبی چیزی نیست که بشه از اون انسان خودش رو رها کنه، دنبال این قدرت بوده و هست. تمام کسانی که در این عالم در مقابل خدای خودشون ایستادن، به اون چیزی که خدای متعال ازشون خواسته بود تن ندادن، بلکه دنبال اون چیزی بودن که نفس و خودشون میخواستن. و این شد اول سختی و اول بیچارگی.
    مبارزه با نفس و نفس رو کشتن و در اختیار نفس نبودن مهمترین چیزیست که از ما خواسته شده و این جز با اطاعت خدای متعال میسر نمیشه.
    این اطاعت تنها یک راه داره و اونم راه شناخت و معرفت به پیامبر و ائمه ی هداه مهدیین علیهم السلام.
    و ایمان هر کسی قوی تره که معرفتش بیشتر باشه و این معرفت با تلاش و کوشش و مجاهدت برای ما میسر میشه.
    دنبال قدرت بودن انسان رو از این معرفت دور میکنه، و نوعی شرک رو در ما زنده میکنه، و به فرموده ی مولی امیرالمؤمنین علیه السلام در تعریف شرک در وجود ما: شرک همانند مورچه ی سیاهی بر روی سنگ سیاه در شب تار حرکت میکنه.
    خود این فرمایش نشون میده که چقدر بندگی خداوند سخت بوده و هست. پس از خدا بخواهیم همیشه بنده باشیم و بندگی کنیم که این بالاترین مقام و منزلتی است که ما به اون دست پیدا میکنیم.
    اگر بنده باشیم دیگه چیزی نمیخواهیم غیر از رضای او، دیگه از خود چیزی نداریم الا خواست او، دیگه هیچ قدرتی نیست الا او
    و لاحول و لا قوه الا بالله

عقل
عرفانبازگشت به بالاي سايت             وحی پرينت صفحه




رضوا | اخبار | درباره رضوا | تماس با رضوا | رضوا در فيس بوك | رضوا در گوگل پلاس آخرين بروزرساني سايت   جمعه, ۱ خرداد ۱۳۹۴



Powered By Wordpress - Designer: RezaOnline.net
بهینه سازی سایت : سئو