رضوا

عرفان


رضوارضوا
وحیمدیریت
عقلدرباره ما
عشقتماس با ما


فلسفه



عرفان
سخن روز : 


موضوعات: عقـائد, مهـدويـت
نوشته شده در جمعه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ | نویسنده حسن اردشیری لاجیمی

شمیم دلربای عطر گل یاس

images5 شميم دلرباي عطر گل ياس

شمیم دلربای عطر گل یاس

بقیةالله خیرلکم ان کنتم مؤمنین

images8 2 شميم دلرباي عطر گل ياس

اللهم جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و اولادهم المعصومین علیهم‏السلام

روایتی را دیدم از امام صادق (ع) که؛ خوشا بحال آنانی که در آخرزمان زندگی می‏کنند و انتظار فرج را می‏کشند. بحث بر سر این خواهد بود که فرج چیست؟ و انتظار فرج چگونه است؟ منتظرین کیانند که باعث سرور اهل‏بیتند؟

فرج در اصطلاح یعنی گشایش درکار و بطور کلی گشایش در امور مردم ، هرچه خواهد، باشد. انتظار گشایش چیست؟ گشایش به واسطه کیست؟ گشایش در اموری است که مردم بطور روزمره با آنان برخورد دارند، و با آن زندگی می‏کنند گشایش در امور دنیایی مثل مشکلات مادی فردی تا امور جمعی مثل ظلم و ستم و .. گشایش در امور دینی و معرفتی. حتماً سوال می‏شود که این گشایش به واسطه کیست؟

آیا مردم خود می‏توانند این گشایش را باعث شوند. جواب داده خواهد شد که اگر مردم می‏توانستند گشایش در امور بسته و مشکل خود بیافریند، دیگر چه مشکلی داشتند و امروز جهان پر از عدل و داد بود و همه دارای سکینه قلبی و تعالی در امور جامعه و فردی خویش بودند. اما نباید فراموش کرد که مردم خود هرچند کافی برای گشایش نیستند ولی لازم می‏باشند. یعنی تا مردم حرکت نکنند و نخواهند که گشایش شود، هیچ فعلی به وقوع نمی‏پیوند. حرکت نکردن مردم و حتی خراب‏تر کردن محیط برای ایجاد زمان گشایش ( فرج ) امر غلطی است که گروههایی مثل انجمن حجتیه به آن مبتلایند و چه راه کجی را در پیش گرفته‏اند.

این گشاینده و این بزرگوار کیست؟ که شیعیان واله و شیدا هر جمعه که نه هر روز و هر لحظه ندبه سر می‏دهند تا که شاید به زیارت روی بی‏چون آن دل‏آرای حقیقی و آن زیبای بی‏همتا ، یوسف زهراء نائل آیند.

حاضرند، تا چون عصر متوکل عباسی دستان و پاهای خویش را در راه دیدار آن یار غائب از نظر هدیه کنند و دمی خوش باشند که در کنار یارند.

چه عرض کنم، شیعیان که نه، همه زمان و مکان ( همه مخلوقات ) واله و شیدای این دیدارند. شیدای آنند که دمی بر آنها بنگرد، نگریستنی که مجنون وار بیانگرد شوند. شاید داستان علی ابن محزیار را شنیده باشید، که با یک نظرش مجنون شد و دیگر خود نشناخت، دیوانه وار در کوچه و برزن می‏گشت تا که شاید آن عزیز یوسف جمال را ببیند.

او که بقیه الله و بقیه‏النبوت است. حجه‏اللهی که واسطه فیض بین ملک و ملکوت، ارض و سماء است، واسطه فیضی که ( بقیه خداست ، بقیه هرچیزی نشان از همان چیز دارد. پس به حضرت مهدی(عج)  که بقیه‏الله می‏گوییم، یعنی بقیه خدا است.(منقول از رساله نهج‏الولایه علامه حسن‏زاده‏آملی ) و بقیه نبوت است یعنی جانشین رسول‏الله ، او که به قول حضرت رسول اکرم (ص) هم نام و منش و هم شکل اوست و بطور کلی همانند وی است.

بقیه‏الله خیرلکم ان کنتم مومنین

پس نقش رسول الله (ص) را در هدایت جامعه و جامعه‏سازی و فرهنگ‏سازی و احیاء نفوس مستعده و انسانهای پاک و کامل را داراست و نقش رسول‏الله را در زدودن شرک و الحاد و مادیت و ظلم و ستم و احسان توحید و عدل و احسان را دارا است.

سخن به اینجا می‏رسد که اگر مردم خود به تنهایی نمی‏توانند به جامعه ایده‏آل و گشایندة امور باشند، چه کسی می‏تواند این امور را به انجام برساند.

اَیْنَ الْمُعَدّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ، اَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِاِقامَةِ الاَمْتِ وَ الْعِوَجِ. اَیْنَ المُدَّفَرُ لِتَجْدیدِ الفَرائِضِ وَ السُّنَنِ، اَیْنَ المُتَحَیَّرُ لِاِعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَّریعَةِ.

کجاست آن موعود منتظری که آمادة راست کردن کژی و ناراستی است؟ کجاست آن که آمادة ریشه‏کن ساختن ستمگران است؟ کجاست آن ذخیرة الهی که فرایض و سنت‏ها را دوباره احیاء خواهد کرد؟ کجاست آن برگزیده‏ای که دین و آیین را دوباره  بازسازی می‏کند؟

انسان کامل و خلیفه‏الله که برازنده و بهترین لقب امام عصر عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف است، یعنی چه، انسان کامل به کسی گفته می‏شود که جانشین بلافصل خداوند در تمامی اموری است که به خداوند وابسته است. یعنی تماماً رنگ خدایی دارد، و قرآنی محض است. چرا نام قرآن را آورده‏ایم. بله قرآن یک دستورالعملی است که خداوند فرستاد تا در سایه آن انسانهای بزرگ ساخته شوند.

بقول بزرگان؛ قرآن صورت کتبیه انسان کامل ( یعنی حضرت رسول‏اکرم(ص) و ائمه‏اطهار علیهم‏السلام است) یعنی اگر بخواهیم انسان کامل را شرح بدهیم می‏شود قرآن کریم، و اگر بخواهیم براساس قرآن انسانی را بسازیم می‏شود حضرت رسول‏اکرم و ائمه‏اطهار علیهم‏السلام ( به ابی انت و امی روحی له الفداء )

این انسان می‏شود واسطه و نماینده خداوند در زمین. ( انی جاعل فی الارض خلیفه) آیه.

خلیفه چرا؟ برای اینکه بواسطه خلیفه انسانها بتوانند با نور هدایت آشنا شوند که این مهمترین گشایش در امر است.

اما منتظرین که در صدر مقاله صحبتشان به میان آمد و نقل شد که این منتظرین کیانند که باعث سرور و شادی اهلبیت هستند!

منتظر به چه کسی گویند؟

این اولین سوالی است که در این رابطه مطرح می‏شود و اساسی‏ترین سوال هم می‏باشد. بطوری که حل نمودن این سوال باعث می‏شود تا به بقیه موارد هم به راحتی بتوان پرداخت.

منتظر به انسانی گفته می‏شود که لحظه شماری می‏کند تا به مقصود برسد و آن وصل حاصل شود، مسلماً چنین منتظری خود را آماده دیدار می‏کند، یعنی نگاه می‏کند ، می‏بیند که چه امری باعث تعجیل در لقاء می‏شود، که ایجاد افتراق میان منتظر و غیر منتظر می‏بینید. این فرق در چه مواردی است، در ظاهر ( شکل) ـ در باطن ـ در رفتار ـ در گفتار و… می‏تواند، افتراق بین منتظر و غیر منتظر را مشاهده کرد و شما با دیدن این موارد و بررسی آنها پی‏می‏برید که این افرار یا این گروه از انسانها منتظر وصال امری هستند که میتوان با مشاهده آنها از مقصود و معشوق آنها با خبر شد و لحظه لحظة عمرشان در شوق وصل مستانه می‏سوزند تا که از نور هدایت شمع وجود آن یگانه به وجود اصلی و حقیقی پیوند خورند و او شوند.

روایتی و داستانی در این رابطه یعنی همرنگی بین منتظٍر و منتظَر بیاوریم: روایت آنکه از امام صادق (ع) است که؛ شما به اعمالتان معرف ما باشید و داستان از این قرار که؛ گروهی از مکانی می‏گذشتند، عالمی پرسید که اینها کیانند که به شکل حیوانات محشورند، گفتند؛ که جعفری‏اند. اینگونه جعفری بودن چه دردی را دوا می‏کند، اگر شخص منتظر بخواهد فقط عنوان مهدوی بودن را به یدک بکشد اما بویی از آن امام همام نبرد، رنگ تعلقی از آن بزرگوار نپذیرد. چه می‏توان نام او را گذاشت ( بل هم اضل )

راه چیست؟

گفتیم؛ که یگانه دستورالعمل هدایت به سوی انسان کامل و در صدر آن قرب الهی، همانا قرآن است، همانطور که گفتیم صورت کتبیه انسان کامل قرآن است. اگر بخواهید نشانی از ائمه اطهار برگیرید، قرآن نشان داده است. قرآن این راه را شرح داده است. قرآن این انسان کامل را تفسیر کرده است، قرآن مهدوی است، همانطور که مهدی(عج) قرآنی است. این دو نمایندة یکدیگرند، یعنی قرآن نمایندة مکتوب مهدی(عج) است و مهدی(عج) نمایندة زندة و حی قرآن( حدیث ثقلین ). همانطور که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در مقابل خوارج در جنگ صفین ندا داد که من قرآن ناطق‏ام، آنچه بر روی نیزه‏ها می‏بینید، چیزی جز کاغذ پاره نیست.

بیایید، تا با چنگ زدن به قرآن، مهدوی شویم. حضرت رسول‏اکرم(ص) فرمودند: « القرآن مادبه الله … » کلمه مادبه را به دو طریق روایت کرده‏اند، هم مادُبه خوانده‏اند؛ یعنی سفره و خان و هم مادِبه خوانده‏اند که به معنای ادبستان است. در هر دو حال، هدف را بیان می‏کند، که ای انسان:

قرآن ( به روایت اول ) خان و سفره گسترده الهی است، بیا و از این خان گسترده بهره‏ای بردار تا که رنگ قرآنی بیابی (و به روایت دوم) قرآن ادبستانی است که انسان با رجوع با این ادبستان متأدب به آداب الهی می‏شود و بقولی قرآنی می‏شود، همانطور که رسول اکرم(ص) فرمود که؛ « خداوند مرا ادب کرد ، چه ادبی ».

یعنی تا قرآنی نشوی و از این خان گسترده الهی لقمه‏ای برنداری و معرفتی نجویی، به محضر یار نرسی.

انسان مهدوی باید بداند که قرآنی شدن یک مرتبه ندارد. هرکس به اندازه ظرفیت خویش از این خان بهره می‏برد، همه وقتی به دور سفره‏ایی حلقه می‏زنند به یک اندازه استفاده نمی‏کنند، پس به هر اندازه‏ا‏یی که رسیدی متوقف نشو، بلکه تعالو، بالا بیا، زیرا حضرت امیرالمؤمنین(ع)  به فرزندش محمد حنفیه فرمودند که: « در روز قیامت به قاری قرآن می‏گویند اقراء وارق » بخوان و بالا برو، یعنی هر مرتبه را که کسب کرده و هر معرفت قرآنی را که یافتی، قانع نباش بلکه تلاش نما تا به مقام بالاتری برسی و به انسان کامل نزدیک‏تر شوی.

پس در واقع انسان مهدوی هر قدمی که در این راه برمی‏دارد و هر معرفتی که کسب می‏کند و هر رنگ تعلقی که می‏گیرد در واقع به امر وصل نزدیک‏تر می‏شود و بقولی به همان اندازه به مقام وصل رسیده است.

 سیدی:

یَاابْنَ طه وَ الُمحکَماتِ، یَاابْنَ یس وَ الذارِیاتِ، یَابْنَ الطُّورِ وَ العادِیاتِ، یَاابْنَ مَن دَنا فَتَدَلی فَکانَ قابَ قُوسَیْنِ أَوْاَدنی دُنواً وَ اِقْتراباً مِنَ العَلِی الاعْلی لَیْتَ شِعْری اَیْنَ استَقَرتْ بِکَ النَّوی بَلْ اَیُّ اَرضٍ تُقِلُّکَ أَو ثَری اَبرَضْوی أَوْ غَیْرِهما أَمْ ذی طُوی عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ أرَی الْخَلْقَ وَلاتُری وَلا اَسْمَعُ لَکَ حَسیساً وَ لا نَجْوی عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ تُحیطَ بِکَ دُوِنی البَلْوی وَلا نَیالُکَ مِنّی ضَجیجٌ وَ لا شَکْوی بِنَفْسی أَنْتَ مِنْ مُغَیِّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنّا بِنَفْسی أَنْتَ مِنْ نازِحٍ ما نَزَحَ عَنّا بِنَفْسی أَنْتَ أُمْنیَّهٌ شائِقٍ یَتَمَنّی مِنْ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَهٍ ذَکَرَا فَحَنّا بِنَفْسی.

 یعنی؛ ای پسر « طه » و محکمات قرآنی، ای فرزند « یاسین » و « الذاریات »، ای پسر «طور » و « عادیات » ، ای فرزند آن که به خدا نزدیک شد و باز هم به اندازه فاصله دو سرکمان یا کمتر به خدای علی اعلی نزدیکتر .. شد. ای کاش دانستمی در کدامین خاک و سرزمین مقام داری؟ آیا در کوه « رضوا » هستی یا جای دیگر؟ یا در « ذی طوی » می‏باشی؟

چه سنگین است بر من مردم را دیدن و تو را ندیدن! از تو زمزمه و نجوایی هم نمی‏شنوم! چه ناگوار است که بلا تو را در میان گیرد و مرا نگیرد، و ناله و شکوای من به تو نرسد! سوگند به جانم که تو همان غایبی که از ما جدا نیستی. بجانم قسم که تو همان برون رفته‏ای که از ما برون نیستی. سوگند به جانم که تو همان عزیزی که هر مرد با ایمان و هر زن مؤمن آرزومند دیدار تواند و به یاد تو همی‏نالند.



برچسب: ,
| بدون دیدگاه

عقل
عرفانبازگشت به بالاي سايت             وحی پرينت صفحه




رضوا | اخبار | درباره رضوا | تماس با رضوا | رضوا در فيس بوك | رضوا در گوگل پلاس آخرين بروزرساني سايت   دوشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۲



Powered By Wordpress - Designer: RezaOnline.net
بهینه سازی سایت : سئو